فاطمه کامرانی - کانون مطالعاتی دانشجویان دانشگاه الزهراء(س)
سخاوت بى خواستن بخشیدن است ، و آنچه به خواهش بخشند یا از شرم است و یا از بیم سخن زشت شنیدن . [نهج البلاغه]
کل بازدیدها:----14442---
کانون مطالعاتی دانشجویان دانشگاه الزهراء(س)

 

   [آرشیو شده ها]
نویسنده: فاطمه کامرانی
شنبه 10/1/1387 ساعت 1:36 عصر


مولانا میگوید: هم خیال است، هم واقعی، خیالی است چرا که در دنیای بیرون وجود ندارد، واقعی است چرا که شاه با آن سروکار دارد،‌ و با او به حاجت خود دست میابد.


اکنون حکیم از راه رسیده است و شاه به وضوح میبیند که حکیم همان پیری است که در خواب دیده است. پس به یقین ملاحظه میشود که پیر از اعماق جان خود شاه بر آمده است.


هر دو بحری آشنا آموخته                           هر دو بی دوختن بردوخته


گفت معشوقم تو بودستی نه آن                 لیک کار از کار خیزد در جهان


ایم را تو مصطفی من چون عمر                   از برای خدمتت بندم کمر


‌هر دو جان هایشان بی اتصال مادی به هم دوخته است و این توصیف نمیتواند درست باشد مگر اینکه هر دو از یک اصل برخاسته باشند، میوه یک درخت و پرتوهای یک ستاره.


جالب اینجاست که شاه میگوید منظور من و معشوق من،‌اصلا از اول هم تو بوده ای، چرا که سالک و مسافر سرزمین خویشتن، قصد دیدار من واقعی خود را و باز جالب تر اینجاست که مولانا که به یقین خود این تجربه  دیدار با خویشتن را بار ها و بارها داشته است به خوبی میداند که برای دیدار نهایی باید منزل به منزل فاصله ها را پیمود و نباید از همان اول انتظار دیدار نهایی را داشت. باید از مراحل ابتدایی گذشت تا به مراحل نهایی رسید و لذا میگوید:


لیک کار از کار خیزد در جهان


کنیزک را به او میسپارد تا در خلوت و اتاقی در بسته او را درمان کند.


پیر با استفاده از دید تیز روان شناسانه ای که دارد، (بی شک الگو برداری شده از یکی از معالجات روان کاوانه ی ابن سیناست) کنیزک را معاینه میکند و در می یابد که او عاشق است:


دید زاریش کو زار دل است                          تن خوش است و او گرفتار دل است


عاشقی پیداست از زاری دل                      نیست بیماری جو بیماری دل


کنیزک عاشق است و عاشق زرگری در شهر سمرقند . کنیزک که خود بعدی از ابعاد وجودی شه است،‌دل و جان در گرو زرگری دارد، این دقیقا بدان معناست که شاه درگیر علاقه  های مادی و دنیایی است،


و مگر نه این است؟ او شاه است، سلطنت دارد، ‌درگیر تشریفات دربار و کاخ و حکومت شاهنشهی است و طبیعی است چنین جانی، آن صفا و رهایی لازم را که بایسته سفر به سرانجام است نداشته باشد.


در واقع این شاه است که گرفتار زرگر و از معبر این نماد، گرفتار دنیا و دنیا داری است. بدن ترتیب شاه از طریق انیمای خود، پرده ای بزرگ را از جلوی چشمانش بر میدارد، او دچار دنیا دوستی و آلودگی و وابستگی به دنیاست؛ اما خبر ندارد. سمرقند یکی از شهر های بزرگ و یکی از نمودهای عالی تمدن دنیای قدیم ماست.


و باز با توجه به نقش بسیار مهم دیگری که انیما دارد: «نقش حیاتی تر عنصر مادینه اینت است که به ذهن امکان میدهد تا خود را با ارزش های واقعی درونی همساز کند و راه به ژررف ترین بخش های وجود برد.»


شاه به کمک همین مادینه وجود خود است که به قول خودش که کار ها از کار خیزد  به سوی لایه های ژرف و جود خود هدایت میشود و اقعیت های درونی خود را دور از غفلت و جهالت و خود فریبی، با دیدی باز به تماشا مینشیند.


در اینجا داستان از فرازی برخوردار است که اهمیت و ظرافت خاصی دارد، و تنها انسان راه رفته و کاملی چون مولانا میتواند آن را درک و بیان کند و آن برخورد شاه با کنیزک یا انیما و یا نفس خود است، برخوردی که او را رشد می دهد و به تعالی میرساند و نه عملکردی که او را به سقوط و تباهی بکشید و درست از همین منظر میتواند قصه شاه و کنیزک مولانا را با بوف کور هدایت به مقایسه پرداخت. البته این مقایسه جایگاه و مقاله ویژه خود را میطلبد ولی توجه به برخورد هر دو قهرمان قصه با زن درون خود و سرانجام آنها در زندگی بیرونی شان، میتواند بسیار میفید باشد.


از آنجا که مولانا سالک عملی راه ظریف و باریک سلوک است و از آنجا که قوانین شرع آشنایی کامل دارد، به خوبی میداند که نفس کشی حرام است و انسان باید در یک تعامل منطقی، نفس را آگاه و هدایت کند، و درست به همین دلیل، پیر، زرگر را به کنیزک میرساند و در ماجرایی که بیماری و مرگ زرگر را به دنبال دارد،‌به کنیزک امکان میدهد تا با چهره دیگر زرگر، چهره ای رنگ پریده، استخوانی، سرد و بی روح، آشنا شود:


شه بدو بخشید آن مه روی را                      جفت کرد آن هر دو صحبت جوی را


مدت شش ماه میراندند کام                       تا به صحت آمد آن دختر تمام


بعد از آن از بهر او(زرگر) شربت بساخت         تا بخورد و پیش دختر میگذاخت


چون ز رنجوری جمال او نماند                      جان دختر در وبال او نماند


چونک زشت و ناخوش و رخ زرد شد              اندک اندک در دل او سرد شد


عشق هایی کز پی رنگی بود                     عشق نبود عاقبت ننگی بود


میبینیم شه بی آنکه نفس خود را در ریاضت های غیر انسانی، بی انصافانه شکنجه دهد، یا اقدام به طرد و نفی نفس خود بکند، با نفس خود (در اینجا انیما) کنار می آید. به او امکان میدهد تا همچنان که زیبایی های دنیا را دیده است و فریفته شده است، پلیدی ها و زشتی هایش را هم ببیند و بیزار شود. (توجه به ظاهر و باطن دنیا در قصه ماهان هفت گنبد نظامی به خوبی تصویر شده است و علاقه مندان را به خواندن آن قصه توصیه میکنم ) بدین برتیب شاه با آزاد شدن جانش از گرفتاری به دنیا، به سلامت نفس میرسد. یونگ میگوید: «...و میتوان آن را رادیوی درونی انگاشت که با تنظیم طول موج، صداهای بیگانه را حذف میکند و تنها صدای انسان بزرگ را میگیرد، عنصر مادینه با این دریافت ویژه خود، نقش راهنما و میانجی را میان «من» و دنیای درونی یعنی «خود» به عهده دارد»


درست همان طور که یونگ گفته است، کنیزک واسطه ای میشود تا «من» شاه به آستانه «خود» لایه درونی و عمیق روشنش برسد و به همین دلیل ما در قصه شاهد اتفاقی آشکار و ظریف هستیم، اتفاقی که یونگ از آن چنین تعبیر میکند: «هنگامی که فرد به گونه ای جدی و با پشتکار با عنصر نرینه یا عنصر مادینه خود مبارزه کرد، تا با آنها مشتبه نشود، نا خودآگاه خصیصه خود را تغییر میدهد و به شکل نمادین جدیدی که نمایانگر «خود» یعنی درونی ترین هسته روان است پدیدار میشود. در خواب های زن این هسته معمولا در قالب شخصیت برتر زن مانند راهبه، ساحره، مادر زمین، الهه طبیعت و یا عشق جلوه گر میشود و در خواب های مرد در قالب آموزش دهنده اسرار مذهبی، نگهبان ، پیر خردمند، روح طبیعت و ... نمود پیدا میکند...»


به همین دلیل در پایان قصه دیگر از کنیزک خبری نیست، بلکه شاه با پیری که آموزش دهنده اسرار مذهبی، خردمند و مقدس است باقی میماند.


اما از آنجا که مولانا عارف، سالک و روانکاوی خداشناس است،در قصه او شاه با رسیدن به پیر، یا آن انسان کامل درون خود، به ساحل الوهیت دست می یابد. قصه بادعوت مخاطب خود به تجربه ای چنین و آرامشی از این دست به پایان میرسد:


عشق آن بگزین که جمله انبیا                    یافتند از عشق او کار و کیا


تو مگو ما را بدان شه بار نیست                  با کریمان کارها دشوان نیست


تا بماند جانت خندان تا ابد                         همچو جان پاک احمد با احد


درست همان گونه که یونگ تعبیر میکمند: «موج پراکنده نمود های «من» (که از این انگاره به انگاره دیگر کشیده میشود) و امیال (که از این شی به شی دیگر متمایل میشود) زمانی که «من» با «انسان بزرگ» درون رو به رو شد، آرام میگیرد»


پایان


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه کامرانی
شنبه 10/1/1387 ساعت 1:35 عصر

مولانا و کهن الگوهای یونگ


تجربه دیدار با خویشتن


 دکتر صابر امامی


 


این مطلب خلاصه ای است از مقاله ای که توسط دکتر صابر امامی پیرامون تطبیق کهن الگوهای یونگ (انیما و انیموس) و اندیشه های مولانا در فصلنامه هنر چاپ شده است.


همانطور که قبلا گفته شد  کهن الگوهای یونگ را در اغلب داستان های کهن و اساطیری میتوانیم ببینیم. اما ما بیشتر آن را در اساطیر یونانی و غیر ایرانی بررسی کرده بودیم. این مقاله به خوبی رد پای این اندیشه را در اشعار و داستان های مولانا بررسی میکند که خواندنش خالی از لطف نیست!


دوستانی که مایل به خواندن مقاله کامل باشند میتوانم آن را برایشان ایمیل کنم.


 


در اولین قصه دفتر مثنوی، سخن از پادشاهی میرود که به عزم شکار بیرون میرود و کنیزکی را بر راه میبیند. شاه شیفته کنیزک میشود، او را میخرد و به کاخ می آورد، اما کنیزک بیمار میشود؛ شاه حکیمان و طبیبان حاذق را جمع می آورد و از آنهامیخوهد تا او را درمان کنند. طبیبان مغرور از درمان بیمار عاجز میمانند و شاه مایوس از علم و قدرت بشری پا برهنه به سوی مسجد میدود و علاج کنیزک را از خداوند میخواهد. در میان گریه و زاری در محراب به خواب میرود، پیری را به خواب می‏بیند که به او بشارت آمدن حکیمی از آن سو را میدهد. سرانجام حکیم موعود می‏آید، کنیزک را معالجه می کند و علت بیماری او را که از علاقه به زرگری نشات میگرفت می‏یابد و کنیزک را درمان میکند. اما به دنبال این درمان، ما شاه را با کنیزک نیی‏بینیم بلکه این پیر است که باقی میماند و در ادامه قصه، مولانا با آوردن نمادهایی مثل حصرت محمد (ص)، حصرف موسی (ع)، اسماعیل(ع) و خضر(ع) با معرفی شخصیت واقعی آن پیر، قصه را به پایان می‏برد.


توجه به کهن الگویهای یونگ، ما را در فهم بهتر معنای قصه کمک خواهد کرد. یکی از این صورت های ازلی که به نظر میرسد در این قصه نقش به سزایی دارد، انیما و انیموس است:


از نظر یونگ، انسانی که مسیر تعالی فردانیت فردی خود را طی می کند، اگر مرد باشد اولین تصویری که از درون خود –به اصطلاح ما روح خود- مشاهده میکند، تصویر یک زن است، یا اولین بعد از ابعاد درونی آدمی که در دسترس هشیاری قرار میگیرد، چهره زنانه اوست.


اگر به قصه مولانا برگردیم، پادشاه یک سلطان معمولی و فرورفته در دنیا و تجملان آن نیست. او علاوه بر اینکه سلطنت دنیایی دارد، در دین هم مقام دارد:


بود شاهی در زمانی پیش از این                 ملک دنیا بودش و هم ملک دین


کسی که در دین به مقام رسیده است، باید به مسائل آن سوی ظاهر، یعنی عالم باطن و دنیای اعماق و ژرفا حداقل آشنایی داشته باشد (بگذریم از اینکه خود راوی و کتاب حاوی قصه، در شکافتن و کاویدن و جستن و هدایت به ماورا است) پس باید شاه در ابتدای سیر و سفر درونی، -سیر انفس- به دیدار انیمای درون خودش برود


یک کنیزک دید شه بر شاه راه                      شد غلام آن کنیزک جان شاه


شاهد دیگری که نشان میدهد کنیزک بعدی از ابعاد وجودی خود شاه است، جملات اوست در خطاب به طبیبان (هرچند این جملات به ظاهر از محبت افراطی شاه بر میخیزند) اما اگر نیک دقت کنیم تعریض مولانا مبنی بر اینکه کنیزک پاره ای از خود وجود شاه است، کاملا در آنها نمایان است


...گفت جان هر دو در دست شماست،


جان من سهل است جان جانم اوست          دردمند و خسته ام درمانم اوست


هرکه درمان کرد مر جان مرا                        برد گنج و در مرجان مرا


میبینیم که در نهایت تقاضای درمان شاه متوجه یک جان میشود و او جان خودش است. شاه خود را بیمار و دردمند می‏نامد و درمان او از معبر درمان کنیزک میگذرد. انیما (همانند انیموس) میتواند دو چهره داشته باشد: مثبت و منفی. انیما در چهره منفی خود، میتواند بسیار مخرف باشد و روح را از رشد و تعالی باز دارد؛


اگر در چهره منفی خود ظاهر شود، میتواند صاحب خود را به سمت کارهای بی ارزش و ناپسند سوق دهد، و مرد را از شخصیت سالم و کامل مردانه اش تهی کند و در نهایت او را در جنبه های دهشت بار طبیعت سرگردان و بی مقصد رها سازد، سر انجام زندگی مردیکه دچار انیما ی منفی است در ناتوانی و اندوه و افسردگی و خطر تباهی قرار میگیرد.


از قضا شاه قصه ما نیز، با انیمایی بیمار و منفی روبرو ست، که او را از همسویی با شاه باز داشته است:


چون خرید او را برخوردار شد                       ان کنیزک از قضا بیمار شد


ولی آیا انسانی چنین، در مسیر تعالی به بن بست میرسد؟ و تقدیر شاه در این سفر دشوار و طولانی، پاگیر شدن در همین ایستگاه اول است؟


پاسخ یونگ برای این پرسش منفی است.


به نظر میرسد مولانا شاه را در مسیری قرار داده است تا در تلاش عمیق و جدی،‌با کشاندن نیروهای نهفته در ژرفای ناخودآگاهش، به سمت کشف و رشد خود در زندگی فعال خودآگاهش گام بردارد.


و باز به پیشنهاد خود یونگ، مرد برای اینکه بتواند از چهره منفی مادینه، نقش مثبت بسازد و از آن در مسیر رشد و کمال بهره ببرد باید: «...به گونه ای جدی به احساسات، خلق و خو، خواهش ها و نمایه هایی که از آن تراوش میکند توجه کند، و  به آنها شکل بدهد... و هنگامی که با بردباری و به مدتی طولانی چنین کرد، دیگر الهامات عمیق برآمده از ژرفای نا خود آگاه نیز مکمل اولین ها خواهد شد.»


درست کاری که شاه قصه مولانا انجام میدهد. او با صبر و پذیرش هزینه مادی بی کم  و کاست، اقدام به درمان و تغییر نگاه انیما میکند.


اما طبیبان که دچار صفت شوم غرورند، و از حقیقت  و خداوند دوراند، چگونه میتوانند شاهی را که خود در سیر و سلوک دستی دارد و ، کمک کنند.


پزشکان دم از منیت زدند و خداوند برای شکستن غرورشان آنها را دچار عجز کرد. درمانشان نیز، یک درمان مادی است، با دارو گیاه برعکس طبیب بعدی که از طریق روانکاوی به معالجه کنیزک می پردازد نه به کمک هلیله و سکنجبین.


شاه از اطرافیان و دنیای ظاهر (خود آگاه) مایوس میشود، سوی مسجد میدود.


دقت کنیم که به کجا روی میآورد و آن هم چگونه؟ پابرهنه!


شاه با چنین حالتی به مسجد میرسد  که خود یک مرحله ابتدایی بریدن از بیرون است.


شه چو عجز آن حکیمان را بدید                   پابرهنه جانب مسجد دوید


شاه وقتی صمیمانه حاجت خود را با خدا در میان میگذارد، او را خوابی فرا میگیرد (و به خوبی میدانیم که خواب از جمله قلمرو های نا خود آگاهی است) و در میان خواب پیری، آمدن حکیمی را مژده میدهد.


فردا وقتی میقات نزدیک میشود، حادثه که اتفاق می افتد توصیفی که مولانا ارائه میدهد، شکی در این نمی گذارد که شاه به مرحله عمیق تری از جان خود دست یافته است.


در این قسمت داستان ابیات به قدری زلال و گویا هستند که حیف است اول آنها را زمزمه نکنیم؛


دید شخصی فاضلی پرمایه ای                    آفتابی در میان سایه ای


می رسید از دور مانند هلال                       نیست بود و هست بر شکل خیال


آن خیالی که شه اندر خواب دید                  در رخ مهمان همی آید پدید


تعبیر بسیار زیبای «آفتابی در میان سایه ای» به یقین یک کهن آلگوی دیگر را با نام سایه تداعی میکند و باز براساس آموزه های یونگ انسان اگر بتواند در روند فرآیند فردیت، از پلیدی های خویش بگذرد، خواهد توانست به روشنایی وجودش دست یابد.


اکنون آن پیر آیا گوشتمند و واقعی است، یا بدون پیکر و خیالی؟


ادامه دارد


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه کامرانی
سه‏شنبه 6/1/1387 ساعت 7:8 عصر


گفتگو


-          وقتی با انیما و انیموس گفتگو میکنیم باید آنها را واقعی و مستقل در نظر بگیریم. باید تشخیص دهیم که شخصیت ما نه تنها از خودآگاهی بلکه از شخصیت های کوچکتر و فرعی متعددی ساخته شده است


-          از آنجا که روان از این بخش های مستقل تشکیل شده است، امکان گفتگوی شخصیت های فرعی با یکدیگر وجود دارد. این امر نشانه این نیست که فرد دیوانه است، برعکس، هرچه رابطه خودآگاه فرد با بخش های مختلف وجودش بیشتر باشد، به واسطه هماهنگی و اتصال شخصیت رشد بیشتری می یابد.


-          بیشترین رضایت روانی، به خصوص رضایت انیما و انیموس، به شکل تجسم یافته‏ای در رویاها و ارزوهای ما ظاهر می گردد.


-          دوست دارید به روحیه ای که شما را در غوطه ور کرده و از بین نمیرود چه بگویید؟ آنچه را دوست دارید به او بگویید، بنویسید. درست مثل آنکه به فردی واقعی می‏نویسید. بعد تصور کنید که روحیه مجسم پاسخ میدهد. هر چه به فکرتان برسد میتواند پاسخ او باشد. مدام بپرسید و پاسخ بگیرید. (فن گفتگو با انیما و انیموس روندی است که یوگ آن را «تخیل فعال» نامیده. در ضمیمه همین کتاب توضیحاتی در این مورد ارائه شده است)


-          زن و مرد همزمان با فراگیری گفتگو با انیما و انیموس، باید مکالمه با یکدیگر را هم یاد بگیرند.


-          همان گونه که گفتگو با انیما و انیمو س به ما کمک میکند تا تشخیص دهیم چه چیزی به «خود» و چه چیزی به اشکال نا خود آگاه تعلق دارد. گفتگو با زن  مرد شریکمان هم به ما کمک میکند که تفاوتها و شخصیت واقعی یکدیگر را درک و تصدیق کنیم.


-          اگر مردی بخواهد با بخش زنانه خود مجددا ارتباط برقرار کند، باید شخصیت زنی که در زندگیش اهمیت دارد را بشناسد و زن نیز متقابلا.


-          از آنجایی که هیچ ندایی از دنیای درون نداریم، اشکال تجسم یافته انیما و انیموس در دنیای خارج بر ما ظاهر میشود.


 


بازیابی نیروی حیاتی کهن الگو ها


انیمای مثبت
هوشیاری مردانه به خورشید و هوشیاری زنانه به ماه تشبیه شده اند. در ظهر همه چیز به وضوح دیده و از هم تشخیص داده میشوند ولی هیچ کس نمیتواند خورشید داغ را برای مدت طولانی تحمل کند. بدون وجود سرما، رطوبت، تاریکی خیلی زود حیات از زایش باز میماند. زندگی مرد نیز بدون نفوذ بارور زن، چنین میشود. میتواند تفکر کند و لی بدون تخیل! میتواند به اهداف برسد ، ولی بدون عاطفه!


-          انیما به عنوان کهن الگوی زندگی عنصر «معنا» را شامل میشود. به این مفهوم که راز زندگی را در بردارد و با هدایت مرد به سوی شناختن روح خویش، وی را در کشف زندگی یاری می دهد.


-          یونگ مینویسد: «چیز عجیب پر معنایی با خود دارد، یک آگاهی سری یا خرد پنهان که به طرز عجیبی با طببیعت غیر منطی و بدذات او (انیما) مغایرت دارد»


-          انیما شهوت مرد نیست، بلکه شهوت او را تحریک میکند. این مرد است که عشق میورزد  نه انیما. انیما را میتوان به جرقه ای تشبیه کرد که او را شعله ور میسازد


-          یونگ از چهار مرحله انیما سخن میگوید
1- حوا: پایین ترین و جسمانی ترین سطح است. منشا غریزه و بر انگیزاننده جنسی
2- هلن تروا: تجسم روح و زیبایی است، کاملا با غریزه برابری نمیکند




3- مریم باکره: امکان ارتباط با خدا
4- سوفیا: اصل رابطه با «خرد برتر یا عقل کل»



-          سوال این است که این انیماست که ارتقا می یابد یا مرد؟ سنفورد میگوید «به نظر من این انیما نیست که رشد و ارتقا می یابد، بلکه خود مرد است که باید توسعه یابد. اگر شخصیت و درک مرد پایین باشد، انیما را در حوا تجربه میکند و لی اگر ارتقا یابد انیما به صورت سوفیا برای او مفهوم پیدا میکند.»


 


انیموس مثبت
انیموس در جنبه مثبت خود، نقشی حیاتی در فرایند شخصیت زن بازی میکند.


-          وظیفه انیموس تخلیه روانی و راهنمایی از دنیای درون به روح و روانش است.


-          انیموس در شکل واقعی خود یک قهرمان است و خاصیت خارق العاده ای دارد. ولی وقتی به شکل واقعی خود نباشد جانشینی مستبد است.



-          انیموس نیز مثل انیما به شکل هوسها یا فرافکنیهای قدرتمند به یک مرد خود را به زن نشان میدهد. اگر این تصاویر باطنی مورد توجه قرار گیرند منجر به «شبه عاشق شدن» میشوند.


-          انیموس به عنوان شبه عاشق فکر زن را می رباید، با هوسهای عاشقانه غیر واقعی می‏فریبد. در این صورت رشد روانی هرگز صورت نمیگیرد، زیرا زن در هوسهای عاشقانه ای که هیچ ارتباطی با یک مرد حقیقی و حتی با درون خودش ندارد گم میشود.


-          انیموس روح نیست، بلکه زن را به سوی روحش هدایت میکند. به همین دلیل است که انیموس در مقام  تخلیه روانی، راهنما یا کسی است که راه را نشان می دهد.


-          کارکرد مفید انیموس مثبت برای زن، ایجاد قدرت تشخیص است. یونگ مینویسد: «در روانشناسی زن، با کارکرد رابطه (مثل انیما) سرو کار نداریم، بلکه برعکس، با کارکرد تشخیصی به نام انیموس روبه رو هستیم»


-          یونگ انیموس را با عقل کل و انیما را با نفس معرفی میکند


-          ایرن دکاستیلو میگوید: «این انیموس است که نور افشانی میکند، به زن قدرت تمرکز میدهد و این امکان را برایش فراهم میکند که برون نگر باشد.


-          برای واضح دیدن و شناخت قطعی چیزی، فرد نیازمند کمک انیموس است تا بتواند به سرعت آن را درک کند و بگوید «این حقیقت من است. این جایگاه من است»


-          انیموس مثبت به عنوان یک مشعل دار است. با تجسم مردی که برای روشن کردن راه زن، مشعل را بالا نگه داشته و پرتو  آن را به گوشه های تاریک می افشاند و غبار دنیای نیمه پنهان و رمز آلودی را که زن در آن آرام گرفته ، میشکافد»



-          وقتی انیموس پرتو خود را بر آنچه مربوط است می‏تاباند، بزرگترین دوست زن است و زمانی که مشغول مسائل نامربوط است، به دشمن زن مبدل میشود.


***
سپاس نامه
جای یه تشکر بزرگ از آقای دکتر شیری اینجا خالی مونده بود. حقیقتا از خوندن این کتاب لذت بردم و باید از شما به خاطر معرفی این کتاب ارزشمند تشکر کنم!


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه کامرانی
سه‏شنبه 6/1/1387 ساعت 6:49 عصر

مقدمه
نشان دادیم که انیما و انیموس، بعد تاریکی دارند و اگر مجال آن را بیابند که شهوات پنهان و افکار منفی بر انسان تسلط پیدا کند، او را به نابودی میکشند. ولی حتی در دل این تاریکی نیز نوری نهفته است.




مباحث این فصل از کتاب در 7 قسمت ارائه میشود:
*ظهور انیما
*ظهور انیموس
*بازگشت به سوی انیما و انیموس (شناخت مشکل)
*آغاز درمان
*گفتگو
*انیمای مثبت
*انیموس مثبت


 


ظهور انیما
- براساس تجربه ممکن است انیما به صورت احساس بدخلقی، دلتنگی و یک اضطراب شدید، درست در لحظه ای که مرد در اوج انجام وظایف مردانه دنیوی است، بر او غلبه کند. انیما تجسم افسردگی مردانه است که در میان سالی، در لحظه ای که مرد به اوج قدرت  و موفقیت خود رسیده، ظهور میکند. انیما تصویر زنده گناهان مرد در حق نیمه دیگرش یعنی جنبه زنانه، جنبه معنوی، یعنی روح است. تیرگی و غول آسایی انیما نسبت مستقیم با موفقیت خارجی مرد و انکار درونی مسائل روحی اش دارد.
- هنگامی که انیما در روان مرد ظاهر میشود، واکنش درست در مقابل او ضروری است. اگر مرد چنین کند، باعث میشود دوباره راه درست خود را بیابد ولی اگر واکنش نادرستی بروز دهد، وسیله نابودیش فراهم میشود. واکنش نادرست، تلاش برای دوری گزیدن از انیماست، یعنی دوری جستن از مفهوم دلتنگی به هزار و یک شیوه خاص: برنامه ها و فعالیت های برونگرا برای موفقیت بیرونی، میخوارگی، مواد مخدر، معاشرت باز زنان مختلف.



- با این اعمال، گناهان روحی را بر روی هم انباشته می کنند و انیما را هرچه بیشتر علیه خود می پرورد. ولی اگر مرد خلقیات خور را به عنوان ندایی برای یافتن روح خود بپذیرد و سفر خود را برای رسیدن به کمال به انتها برساند انیما تغییر میکند و یارو یاور او میشود.


 


ظهور انیموس


-          زنان هنگامی که سالهای دشوار و رمز آلود میانه زندگی میرسند‏، دچار این مشکل میشوند. او ممکن است در این مرحله، به اهداف اولیه یک زن مثل داشتن همسر، خانواده‏، بچه هایی که بزرگ شده اند رسیده باشد. ولی به جای اظهار خوشحالی، دچار دلتنگی شده و احساس ناکامی کند.



-          مشکل در انیموس نهفته است که اکنون مثل شیطان عمل کرده و به او یا از زبان او سخن میگوید که هر آنچه در زندگی انجام داده، هیچ ارزشی نداشته است


-          زن برای اجتناب از این کلی گویی های پیش پا افتاده، باید سفری را برای زندگی روحانی و رشد خود تحمل کند.


-          چاره ای ندارد: یا باید به شیوه ای نو رشد کند و درهای دنیای «خود» روح  و فکر را بگشاید، یا هر چه بیشتر به زیر سلطه شکلی از انیموس که به زود رنجی و ستمکاری بدل شده، برود.


 


بازگشت به سوی انیما و انیموس: شناخت مشکل


-          زمانی بیشتر به خود کمک میکنیم که به سوی انیما و انیموس برمیگردیم، نه زمانی که از آنها دور میشویم این امر برای یک مرد به مفهوم: تجدید احترام به دنیای احساسات، روابط ، معنویات و جستجوی معناست و برای یک زن به مفهوم تجدید سفر به دنیای معنوی، درک و نوع جدیدی برخورد با جهان خارج از خانواده است


-          اولین قدم برای خلاصی از اثرات منفی انیما و انیموس شناخت مشکل است


-          برای یک مرد، به معنای شناخت بدخلقی هایش، خیال پردازی های شهوانی اجباری و بی قراری موقت انیما به عنوان سرچشمه این اشکال مونث تاریک است.


-          برای یک زن به معنای تشخیص نظرات و انتقاد های مخربی است که ناگهان بر خودآگاه او وارد میشود و اشکال داخلی انیموس را در ورای خود دارد.


 


آغاز درمان
هنگامی که انیما و انیموس شناخته میشوند، کار بزرگ روانشناسی تشخیص شخصیت آغاز میشود:


الف


-          مرد میتواند جداسازی خلقیات از احساساتش را آغاز کند. خلقیاتش ناشی از وجود انیماست و احساساتش به خودش تعلق دارد. چنانچه دیدیم، اگر در رابطه مردی احساساتش را بیان کند گرفتار کج خلقی نمیشود.



-          برای مبارزه با نظارت منفی انیموس، زن باید آنچه را که حقیقتا برایش مهم است تشخیص داده و به آن بها دهد. زن باید جایگاه خود را بیابد و بر آن پای بفشارد ، احساسات و غریزه زنانه را ارج نهد و اجازه ندهد انیموس با سرزنش های بنیان کن خود، او را از ارزشهایش جدا کند.


ب


-          فرد باید دریابد که انیما/انیموس چه میخواهد. همان گونه که متذکر شدیم، انیما/انیموس در درون ما زندگی میکنند. بنابراین باید در زندگی خود جایی برای نیروی حیاتی شان در نظر بگیریم.


-          برای مرد، زندگی باید شامل روابط انسانی گرم و معنا دار باشد


-          برای زن، زندگیش در رابطه با اهداف، آرزوها، روح و فکرش باید به دستاوردهای قطعی نایل گردد.


 


ادامه دارد


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه کامرانی
پنجشنبه 1/1/1387 ساعت 6:46 عصر

نزاع انیما و انیموس ناآگاه


  


-از آنجایی که انیما و انیموس دارای چنین تاثیرات آزار دهنده ای هستند عجیب نیست که مایل به جدل بایکدیگر باشند:


مثال: مردی با خلق تند، در تصرف آنیما به خانه می آید، اگر مشکلش را به همسرش بگیود، روند مثبتی طی میشود ولی احتمالا این کار را نمیکند و روحیه خود را به زن تحمیل میکند. در این لحظه اگر زن چندان مراقب نباشد، انیموس وارد عمل میشود. و با برخی عبارات آزار دهنده یا توهین مستقیم عمل میکند. انیمای جریحه دار شده از حمله دست به تلافی میزند و ... نتیجه یک نزاع خشمگینانه است.


در اینجا دوباره فرافکنی رخ میدهد. ولی این انیما و انیموس نیست، بلکه تصاویر منفی آنهاست که موجب دور شدن مرد و زن از هم است.


بعد تراژدی قضیه هنگامی است که زن و مرد در گیر نزاعی بی حاصل اند و فضا به تریج تیره تر میگردد و هیچ یک متوجه نمیشود صحنه تحت تسلط یار پنهان انهاست. همان طور که انیما/انیموس  عاشق میشوند، نزاع هم میکنند


-     برخورد مخرب انیما/انیموس را نباید با برخورد صادقانه بین زن و مرد حقیقی اشتباه گرفت. اگر مرد تنها آنچه را احساس میکند بگوید و زن مایه ناراحتی اش را بیان کند، می توان از نزاع جلوگیری کرد. اگر این کار را نکند انیما اختیار را در دست میگیرد و به قول یونگ، انیما اغراق میکند. یک آسیب نسبتا کوچک در چنگال انیما، بزرگ میشود. انیما افسانه سازی میکند. وقتی عنان امور به دست انیماست، یک زن تبدیل به الهه یا ساحره میشود.


-     حاکمیت انیموس در زن، مرد را به شدت آزرده میکند و ناگهان منفجر میشود. مردی که اندکی بیشتر در این باره اطلاعات داشته باشد، میداند که 85% حاکمیت انیموس، نوعی درخواست نفرت انگیز برای عشق است، گرچه متاسفانه تاثیری غلط دارد، زیرا آنچه را میخواهد، پس میزند. در درون انیموس نوعی احساس سرزنش و در عین حال، تقاضای بازگشت دوباره به سوی فردی که شما را آزرده نهفته است


 یک هشدار: زن و مرد هنگام گفتگو در بازه رابطه شان باید از اصطلاحات انیما و انیموس یا هر اصطلاح روان شناختی مربوط به آن اجتناب ورزند. ارزش آگاهی از وجود انیما و انیموس در این است که از آنچه روی می دهد، آگاه میشویم و این هوشیاری بالا در رابطه به ما کمک میکند و لی استفاده از زبان روان شناختی، عموما مخرب است.


 تاثیر انیما/انیموس در انتخاب شریک زندگی


 -          این اشکال آمادگی زیادی برای فرافکنی خود بر جنس مخالف دارند


-     مثال:     **مردی تحت تسلط انیما، با «خود» ضعیف و با شکل انیمای ساحره گونه به احتمال زیاد و به طور نا خودآگاه، زنی تحت تسلط انیموس تحکم آمیز را انتخاب میکند


** زنی تحت تسلط انیموس منفی و شکست خورد همسری را انتخاب میکند که با تحقیر و مورد انتقاد قرار دادن وی، این انیموس را برایش به تصویر میکشد.


             این امر پاره ای از روابط عجیب ایجاد شده بین زنان و مردان را توضیح میدهد.


-     در یکی از نامه های یونگ داستان جالبی وجود دارد که به این موضوع اشاره میکند. مردی که استعداد نویسندگی داشت ولی اعتنایی به آن نکرده بود، سه بار ازدواج میکند. همسر اول نوازنده پیانو، همسر دوم هنرپیشه و همسر سوم هنرپیشه تئاتر است. یونگ در این نامه به مرد میگوید که انتخاب همسرانش تحت تاثیر انیما بوده است. مرد دارای استعداد خلاق بوده، اما استعداد لازم برای بیان آن را نداشته. او استعداد خود را به زنان خلاقی که با او ازدواج میکردند، انتقال میداد.


-          در واقع هیچ انتخاب آزادی نداریم مگر اینکه به لحاظ روانی فرد هوشیاری باشیم.


-     این بیانگر این است که شریک انتخابی شما بیانگر تکلیف خطیر شماست که خودتان هنوز آن را درک نکرده اید. به عبارتی معرف چیزی است که ما نیازمندیم در باره خودمان بفهمیم.


 سخن آخر


            انیما و انیموس جنبه مثبت هم  دارند، در واقع وقتی در جای درست خود قرار گیرند، موهبت بزرگی اند که به ما عطا شده . به هر حال برای درک این نعمت، باید بر آثار منفی آنها غلبه کنیم. در فصول بعدی به این مباحث پرداخته خواهد شد.


    نظرات دیگران ( )
نویسنده: فاطمه کامرانی
پنجشنبه 1/1/1387 ساعت 6:45 عصر


 


 


  در این فصل به اثرات مخربی که انیما و انیموس در روابط میتواند داشته باشد پرداخته میشود.


 مباحث در 5 قسمت ارائه میشود:




  • 2 مثال از تجسم انیما و انیموس در داستان های اسطوره ای 


  • انیمای مخرب


  • انیموس مخرب


  • نزاع انیما و انیموس ناآگاه


  • تاثیرات انیما و انیموس در انتخاب شریک زندگی

 دو مثال از تجسم انیما و انیموس در داستان های اسطوره ای


 1- داستان کیرکه جادوگر اغواگر جزیره ای که مردان را اغوا کرده به داخل جزیره میکشاند و تبدیل به خوک (پایین ترین سطح آگاهی) میکرد.


کیرکه نماد انیمای مخرب است که با اغوای آنان، مردان را به نازل ترین سطح ممکن (خوک) میبرد


 2- داستان طوبیت در آپوکریف. داستان زنی به نام سارا که دیوی به نام آمودیوس عاشق اوست. سارا هفت بار قصد ازدواح کرده اما دیو هر هفت نفر را در حجله کشته است. سارا دعا کرده و‏ رافائل فرشته به کمک او می آید. به طوبیاس میگوید  ماهی را بگیرد. دل و جگر و صفرای آن را در آورد. به خانه سارا رود. عاشقش شود و قبل از حجله دل و جگر و صفرای ماهی را بسوزاند تا از دودش دیو به دوترین نقطه بگریزد.


در این داستان فرشته و ماهی نماد «قدرت شفا بخشی نا خواآگاه» و «زندگی معنوی» است.


آسمودیوس انیموس مخرب سارا ست که روابط عاطفی او را نابود میکند.


 ما در ابتدا باید اثرات منفی را تجربه کنیم و لازمه تحقق جنبه های مثبت یاران پنهان‏ غلبه بر این تاثیرات است.


  


 انیمای مخرب


 -     در مردان انیما به علت قصور آنها در شناسایی و احترام گذاردن به ارزشهای زنانه خودشان، در زندگی، و زنان، گرایش به غلبه ه کردن بر آنها را دارد. به همین دلیل لازم است مردان شیوه صحبت کردن با زنان و گوش فرادادن به آنان را بیاموزند.


-     در مورد انیما‏، این انیماست که در پس حالت مردانه ظاهر میشود. وقتی مردی به تسخیر انیما در می آید، گرفتار خلقیات تیره و تار میشود، بیش از حد حساس، بد خلق  و گوشه گیر میشود. دست از فعالیت میکشد و جایگاه مردانگی اش را با بدخلقی ضایع میکند


-     اگر مرد در این شرایط فکر، اقدام به نوشتن یا گفتگو کند، این زود رنجی و زهر آگیننی خود را بروز میدهد. مردی که تحت تسلط انیما قرار دارد، در برخورد با تمام دنیا همچون زن فرومایه ای عمل میکند که از چیزی رنجیده.


-     زن اغلب لحظات غلبه انیما بر شوهرش را میشناسد، زیرا شوهرش در آن لحظات، برای ایجاد رابطه قابل دسترس نیست. گویی مرد ناپدید شده و فرد دیگری جای او را اشغال کرده. تاثیر کج خلقی مرد، تحمل چنین مردانی را مشکل میسازد.


-     شاید مثلا زن درون یا مرد درون کار مرد را به این دلیل که زندگی و انرژی او را تحلیل برده دوست ندارد. مثل این است که انیما و انیموس نیازمند تمتع از زندگی اند و لی فقط از طریق نوع زندگی مرد یا زن بیرونی میتوانند به آن برسند. مثل زنی که از زندگی خود ناراضی و مجبور به تحمل آن است. زنی که زندگی جایی برای احساسات یا قدرت خلاقه او باقی نگذاشته است