سفارش تبلیغ
صبا




























کانون مطالعاتی خانه توانگری

تفسیری از شعر " همیشه " سهراب سپهری از کتاب "حجم سبز "  به قلم بچه های کانون مطالعاتی دانشگاه تبریز


---------------------------------------


                                                                             


توضیح : این مطلب خلاصه ای است از کتاب " نگاهی به سپهری " نوشته دکتر سیروس شمیسا (صفحات 250-258 ) که به تفسیر یکی از اشعار سهراب با نگاهی به مفهوم آنیما اختصاص داره . در واقع به اعتقاد آقای شمیسا این شعر تصویر سهراب سپهری از ملاقات با آنیمای درونی یا ناخودآگاهش هستش . این خلاصه رو به دو بخش تقسیم کردم. بخش اول به مفهوم آنیما و نظرات آقای شمیسا در این باره اختصاص داره و بخش دوم تفیسری از شعر سهراب سپهری با نگاهی به مفهوم آنیماست.  ضمنا جملات  قرمز سوال ها ، برداشتها و نظرات خودم هستش. سایر جملات از کتاب معرفی شده است که برای تاکید بعضی هاش رنگی شدن . خوندن این مطلب برای کسایی که جلسه " شخصیت شناسی زنانه " دکتر شیری رو بودن خالی از لطف نیست و اطلاعات جالبی هم داره . منتظر و مشتاق ِ نظرات هم هستم .


 ---------------------


 بخش اول


 نگاهی به " آنیما" یکی از مهمترین آرکی تایپ (Archetype)های معرفی شده توسط یونگ


-    آنیما = روان مونث درون مرد ، طبیعت زنانه مستتر در مرد . " هر مردی در خود تصویر زنی ازلی را حمل می کند ، نه تصویراین یا آن زن بخصوص را ، بلکه یک تصویر زنانه بخصوص را این تصویر اساسا نا خودآگاه است ، عاملی موروثی از اصلی ازلی که در دستگاه حیاتی مردانه مستتر است" (بونگ ، کتاب خاطرات یونگ ) . به اعتقاد یونگ آرکی تایپ ها یا کهن الگوها مثل آنیما ، ناشی از ناخودآگاه جمعی هستند.


-    آنیما در رویاها و تخیلات و نقاشی ها و شعر ها و داستان ها به صورت معشوق رویایی جلوه می کند (Dream-girl) . آنیما در ادبیات به صورت معضوق و مادر تجلی میکند.


-    از آنجا که آنیما در اعماق ناخود آگاه جمعی است همواره در هاله ای از ابهام قرار دارد. نزدیکی مطلق به آنیما محال گونه و دشوار است آن چنان که بسیاری هنرمندان نتوانسته اند آنچه را که در اعماق ناخودآگاه خود دارند تشریح نمایند :


 نمونه تشریح آنیما در بوف کور صادق هدایت " نمی دانم تا نزدیک صبح چندبار از صورت او نقاشی کردم ولی هیچ کدام موافق میلم نمی شد ، هرچه می کشیدم پاره می کردم . از این کار نه خسته می شدم و نه گذشت زمان را احساس می کردم." (به خسته نشدن فکر کنم باید دقت کرد ! ، یاد ِ بحثهایی که در مورد نگاه صادق هدایت به زن وجود داره هم افتادم ! )


اما به نظر میرسد هنرمندان گاهی کاملا به قلمرو آنیما نزدیک میشوند و با او هم سخن میشوند و گاهی تصویری از او کشیده و حتی گاهی در مقام کاتبی ، گفته های آنیما را کتابت می کنند.


 در این حالت -               معمولا سخن از شب و تاریکی است زیرا آنیما در جهان ناشناخته های وجود آدمی است.-               کتابت یا خطوط درهم و برهم و باعجله است .-               ماهیت تصاویر و نوشته ها مبهم و علی الظاهر خلاف منطق است. معروفترین این گونه آثار در زبان فارسی "بوف کور" است. (همیشه علت توجه زیاد به بوف کور مخصوصا خارج از ایران برام عجیب بوده !؟ )


 -    مواجهه و همزبانی با آنیما گاهی در خواب صورت میگیرد. مثلا باب کالریج (؟) گفته اثرهنری در خواب به وی الهام شده است.


-    رسیدن به سعادت و آرامش مطلق نتیجه خودشناسی است. مهمترین وجهه روح "آنیما و آنیموس" است .از این رو همواره باید کوششی در جهت شناخت و رسیدن به توازن و همزبانی با این روح پنهان صورت گیرد.شایدمصداق آن را در تفکر اساطیری قدیم بتوان پیدا نمود که موجود کامل نر-ماده است مثلا موجود ازلی الهی یا شیوا (خدای نیمه مرد و نیمه زن ) ، مای تونا در آیین تانترا (نمی شناسمشون !؟ولی یاد رساله عشق افلاطونی توی کتاب حکمت افتادم که جداشدن زن و مرد ورو عذاب الهی می دونستن برخی از حاضرین در اون جلسه !).شاید همین تفکر منشا ازدواج نکردن مردان کامل در اعصار کهن بوده است. (بعد از جلسه اول دکتر شیری دانشگاه تبریز کنایه بعضی دوستان همین بود که بد نیست آنیمای خودمون رو بشناسیم تا خودکفا بشیم و دست خواهش رو کوتاه کنیم !! ).


-          در داستان عرفانی " اِلا الا " (؟) می توان مواجهه با آنیما را مشاهده نمود که به صور مختلف ترسیم شده است.


-    آنیما دو جنبه کاملا متفاوت دارد ، گاهی آزاردهنده و منفی و گاهی مثبت و آرامش بخش و الهام دهنده است. "آنیما از لحاظ وابستگی به کیفیات و سنخ های متفاوت زنان دوسویه است یا دو جنبه دارد : یکی روشن و دیگری تاریک ، در یک سو خلوص خیر ، تمثال نجیب الهه مانند و در سوی دیگر روسپی ، فریبکار ، یک ساحره مکار"(از کتاب مقدمه ای بر روانشناسی یونگ) (درست یا غلط ، یاد یکی از تعابیر سهراب سپهری افتادم که استعاره از تانیث زن است: گلخانه ی شهوت (گلخانه ی باغ شهوت) – "پله هایی که به گلخانه ی شهوت میرفت ." شعر صدای پای آب)


       نمونه ای از معادل ها در ادبیات برای جنبه منفی آنیما :


-    معادل با زن شوم (Femme Fatal) یا زیبای بی ترحم(La Belle Dame San Merci) (در آثار رمانیتک از قبیل کیتر ، بایرون ، شاتو بریان و بودلر )


-          لکاته در بوف کور   


و معادلهایی از جنبه مثبت آنیما :  - زن اثیری در بوف کور


نمونه ای دیگر از جنبه مثبت آنیما که می تواند الهام آفرین باشد : بئاتریس در بهشت گمشده که به صروت فرشته بر دانته ظاهر میشود و او را با خود به سیر در بهشت می برد.یا در بوف کور " این دختر ، نه این فرشته ، برای من سرچشمه ی تعجب و الهام ناگفتنی بود "


یا در کیمیاگری خواهر اسرار (Soror Mystica) که با کیمیاگر در جریان کیمیا ورزیدن همکاری دارد.


-    در شعر سهراب سپهری نیز که در قسمت بعد مطلب بررسی میشود ، زن شبانه ی موعود یا خواهر تکامل خوشرنگ یا حوری تکلم بدوی همان آنیماست که به سپهری شعر تلقین می کند.


-    الهام و تماس با عالم متافیزیک در واقع تماس هنرمند با خود یعنی آنیماست ، به نحوی که خودآگاه مضمحل میشود و آنیما از اعماق ناخودآگاه سخن میگوید. بهمین علت در بسیاری از ایین های مذهبی قدیمی خود ِ آگاه را بوسیه مواد مسکر و مخدر ضعیف یا محو میکردند تا مانع بروز نا خود آگاه نشود. و یا نمونه های دیگر :


-          تجربه نوشتن یا خلق آثار هنری در پناه مخدر و مسکر در مکتب های هنری نوین


-          پاسخگویی کاهن معبد دلفی در یونان قدیم به سوالت مردم در حال جذبه و بی خودی


-          مسئله تابعه (جنی که به شاعر شعر القا میکرد ، جنی که عاشق انسان و همراه اوباشد!)


-          مساله همزاد و عاشق شدن شاعر به پری (فائز دشستانی)


-    همچنین مورد شمس تبریز و مولوی که الهام دهنده مرد بوده است (آنیموس ؟)(جالب و عجیب ،مشکوک و سوال برانگیز ؟؟؟؟؟)


 

 

نوشته شده در سه شنبه 87/8/7ساعت 12:43 صبح توسط دکتر علیرضا شیری نظرات ( ) | |

بعضی ها میگن من باهوشم یا حداقل اینطوری فکر میکنند ، بعضیهایی مثل خانواده و مراجعینم و دانشجویانم و استادام ؛ حالا اشاره ای نمیکنن به کدام هوش از هوشهای 9 گانه (شخصی؛ عاطفی؛ معنوی؛ کلامی ؛...) راستش خودم فکر میکنم هوشم متوسطه)115( ولی احساسی که (بخونید جوی که ) مردم تو این 34 سال بهم داده اند  باعث شده یه هوا بفهمم " باهوشها" چه جوری دنیا را میبینند. و از طرفی با خیلی از باهوشها نشست و برخاست داشته باشم و الان هم مشاور کلی  باهوش هستم  تا حداقل بفهمم چی میگن یا چجوری فهمیده نمیشن.
اینا رو نوشتم تا یه نکته مهمی را از توش در بیارم
بعضی ها باهوشند...واقعا باهوشند. در نوشتن نابغه اند در مخ زدن نابغه اند. متاهلند ولی میشینند تو نت و وبلاگها و...مثل یه شکارچی منتظر  ؛تا  دختر شکار کنند منتها چون میدانند که " به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را" نمیان عکس فاشن و مو سیخ سیخی و هیکل کات و فیت بذارن واسه مخ زنی ؛ در عوض کامنت واسه بلاگش میذارن بعد حرفهای فلسفی پیش میکشند و از تهی بودن آرزوهای نسل جدید میبافند .و همه مردها -ما ها- را  تهی از فکر و الکی خوش معرفی میکنند و با این ژست یاس فلسفی می ان و همگام میشن با روحیات لطمه خورده دختر بدبختی که مثلا فلان شعر را تو بلاگش گذاشته و از دوری معشوق ناله ای زده
بعد از هماهنگی هم  نوبت همراهیه دیگه - اگر NLP راست گفته باشه- دختر احساس میکنه یه آدم متفاوت اومده تو زندگیش که حاصل دعا ها و  تحمل دردهاییست که تو رابطه مزخرف قبلیش داشته ، بعد شماره ردوبدل میشه و  تلفن بازی .پسر همچنان ژست " بی اعتنایی" به ظاهر دختر را حفظ کرده تا دختر را impressed کند ؛ تحت تاثیر قرار دهد که من مثل بقیه دنبال بدنت نیستم ولی متاسفانه همه داشته ای این شکارچی چند نانوگرم تستسترونه و ذخیره لغوی خوب واسه مخ جمع کردن
این شکارچی ها گام بعدیشون ژست " مرد تنها" ست ، lonely man و اینطوری دخترهای سیندرلا را به راحتی تو تله می اندازند چون سیندرلا ها دخترهایی هستند که فکر میکنند نقش نجات دهنده را در زندگی باید بازی کنند و آدمهای زخم خورده را نجات دهند و غافلند که ببر خودش را به زخمی بودن زده تا تو بیایی سمتش و شکارت کند. وقتی دختر داره باهاشون حرف میزنه شکارچی آه میکشد و سکوتهای معنا دار میکنه که مثلا عمق نداشته اش را نشون بده به دختر.کلی حرفهای خوب از نیچه و کافکا و پاش بیفته از ائمه معصومین هم ردیف بلدند تا مخ بزنند. خیلی هاشون نیز در یاس فلسفی نمایشی شون ، ژست عجیب ضد دین و مذهب میگیرند تا نشون بدهند ادیان ، بندهایی هستند تا انسان فردیتش را پیدا نکند و گوهر درونش را خرج کشیشها کند !
 
 
حالا دختر میماند و مردی با دردهای عظیم ، لطمه خورده از زنان بد دیگر و اینجاست که پروسه شکار تمام میشود :مرد شروع میکند به بی اعتنایی و دختر هی دنبالش می افتد و هنوز نمیداند که دهها دختر بیچاره دیگه دنبال شکارچی خود دارند میدوند
تو بازی  مرد متاهلهای خائن چیزهای دیگه ای هم هست " زن من بهم بی توجه...زن من سنتیه...به خاطر خانواده ام ازدواج کردم که سنتی و مذهبی اند ، من فهمیده نمیشم تو منو میفهمی...من دنبل یک هم صحبتم و دنبال حیوانیت نیستم...   "
بازی کثیفیست نه؟
رفته بودم بلاگ یکی از این شکارچی ها را میخوندم و لذت میبردم از زیبایی و ترکیب بندی و اشارات زیبای ادبی و فلسفیش ، چون بنا بود گوسفند نباشم حین خوندن اون عبارات و در این اندیشه بودم که چند تا ب ب ئی دارن  به این گرگ پا میدن؟؟؟ یه جمله ای یادم افتاد که در بلاگ خانم تقوی نژاد  خونده بودم :
"گاهی اوقات آدم ها همانطوری که استفراغ می کنند اعتراف می کنند، می خواهند صرفاً یک چیزی را بالابیاورند تا دوباره بتوانند جایش را با همان چیز پر کنند
 پی نوشت 1 :راستی یکی از اسمهای روز قیامت هست " یوم تبلی السرائر" روزی که سر درون افراد آشکار میشود
پی نوشت 2 : کلی شکارچی و قربانی این مطالب را میخونند و بنده به فرد خاصی نظر ندارم
پی نوشت 3 : به قول دوست خوبم محمود ثامنی نویسنده : "  لطفا گوسفند نباشید "

نوشته شده در سه شنبه 87/8/7ساعت 12:39 صبح توسط دکتر علیرضا شیری نظرات ( ) | |

مسابقه مشهوری در طول چند ماه  در انگلستان برگزار میشود به نام  X-Factor  که  که کارش اینه که مردم میایند آواز میخوانند و هیات 3 یا 4 نفره داوران طی 4 مرحله  از بین هزاران نفر شرکت کننده ، هر هفته  تعدادی را برمیگزینند که نهایتا تعدادی انتخاب میشوند و خود داوران  ، هر کدام تعدادی از منتخبین را میبرند منزل پر از تجهیزاتشون و اونها را پرورش میدهند و دوباره مسابقه انجام میشود و از بین این تعداد  مسابقات فینال با اجرای زنده و ارکستر و بند وبساط و  در حضور جمعیت زیاد شروع میشود. مسابقات در مراحل آخر با شراکت اس ام اسی کل مردم انگلستان  انجام میشود. یعنی تنها نظر هیات داورین تاثیر نهایی را ندارد بلکه نظر مردم نیز دخیل میشود...بسیار مسابقه عجیبیست ؛ همه مردم هر هفته این مسابقه را دنبال میکنند . میلیونها دلار درآمد داره از تبلیغات بین برنامه...حتی هر اس ام اسی که میزنند مردم  مقداری از اعتبار موبایلشان به X-FACTOR  میرسد.( یکیش خودم که پارسال برای برنده شدن  لئون ، جوان  اسکاتلندی یتیم در روز فینال اس ام اس زدم و اتفاقا برنده هم شد ) فیلم فینال  2007 را میتونید اینجا ببینید

leon

تازه  فینالیستها حتما جذب بهترین استودیو های موسیقی دنیا میشوند و این در واقع همان جریانات صنعت موسیقی دنیاست .

سیمون  simon cowell   ( نفر جلویی در عکس بالا) که تقریباHead این برنامه هست ،  به تنهایی  موجب تولید 150 میلیون نسخه  موسیقی در دنیا شده است !
 

لئونا
 فکر کنید دختر انگلیسیی که امروز در مراسم اختتامیه المپیک آواز خواند( فیلم اجرای لئونا در اختتامیه المپیک ) ، کسی نبود جز فینالیست  سابق مسابقه X- FACTOR در سال 2006  ، leona lweis  که در رای گیری شب آخر مسابقه او ،  هشت  میلیون نفر از  بریتانیا  با اس ام اس شرکت کردند یعنی چهارمیلیون پوند تنها در نیم ساعت. ( فیلم فینال 2006 )    
**************************************************

   الکساندرا                                                              
  اما هفته پیش یعنی 17 آگوست 2008ا تفاق عجیبی در این برنامه رخ داد که اشک میلیونها نفر را در آورد. دختری به نام الکساندرا 19  ساله ،  برای بار دوم در این برنامه شرکت کرد .او سه سال قبل که شرکت کرده بود ، داوران بهش گفتند که قید موسیقی را بزند و امسال وقتی بعد از سه سال تمرین برگشت ، همگان را حیرت زده کرد و رای  کاملا مثبت هر ? داور را  دریافت کرد ! حتما فیلم کوتاه اجرای او را در اینجا ببینید .
شکستی که او در 3 سال قبل تجربه کرد و نا امیدی شدیدی که تحمل کرد ، او را در هم نکوبید بلکه بعد از مدتی مصمم شد با تغییرات اصلاحی در صدا و شخصیت خود ، دوباره به این مسابقه برگردد .او برگشت و حتی اگر  هم به مراحل فینالی این مسابقه راه نیابد ، چیزی از موفقیتش در خودسازی، کاسته نخواهد شد
 

  
او نشان داد که شاید  بالاتر از معجزه بیرونیی که شاید هرگز نبینیمش  ، معجزه اراده خود انسان است که او را به توانگری میرساند و معجزات بیرونی راجذب انسان میکند . درست به خاطر همین امید دوباره ای که در ما زنده کرد ، با او گریستیم و اگر بی ربط ندانید میخواهم بیفزایم که حکایت ما و دردهایمان  است و درماندگیمان در محضر خدا و انتظاری که میکشیم تا او برایمان معجزه ای ترتیب دهد تا یاری برگردد یا فرصتی دوباره برایمان ایجاد شود یا یادی از سینه مان برود یا ثروتی حاصل شود یا...
 

اینها همه در برابر لحظه ای که در برابر افسردگی فریاد میزنیم" نه" ، هیچ است...
معجزه از همان " نه " شروع میشود
                      نه به "  تمام شدن و دم نزدن "
                                                    نه به " شکسته ماندن و خشکیدن "
نه به "  نق زدن و دیگران را مقصر دانستن "

 
پس سهم دعا و  توسل ونذر و فال حافظ و..چی میشه این وسط ؟
شاید بهترین چیزی که میتونیم از صاحب هستی  بخواهیم این است که افکار بهتری به ذهنمان برسد و بهتر بتوانیم با خودمان خلوت کنیم و روراست بشیم. بزرگترین هدیه هستی به آدم شکست خورده اینست که او دوباره به رینگ برگردد و بتواند تغییر کند...توبه شاید همین باشد که من  دوباره بخش مقدس درونم را بیابم و پس از آشتی درونی بتوانم با خدای عالم عهد ببندم برای وسیعتر شدن...و اینکه اجازه ندهم نور درونم خاموش شود
 
شنیدن داستان دردهای صدها مراجع افسرده  و درمان  نسبتا موفق  اکثر ایشان به من آموخت که همه دنیا را گل و گلاب دیدن تنها یک هذیان است و قرآن  راست گفته که لقد خلقنا الانسان فی کبد...
در برابر درد کاهنده یک عشق قدیمی، یک جراحت عاطفی شدید ، یک مادر بی رحم ، یک پدر غایب در طول تمام دوران غیر قابل برگشت کودکی ، تعرض جنسی یک برادر ، تولد فرزندی عقب افتاده ، دیده نشدن و تمایز بی انصافانه در خانواده بین فرزندان ، حبس های اشتباه  ...چگونه میتوان گفت : دنیا پر است از برکت؟
همچنین آموختم که فارغ از شیوه درمانی ما ، خود مراجعین هستند که درمانشان را با خود به همراه می آورند، میپرسید چگونه ؟  با قاطعیت میگویم که شما اگر به کوچکترین دلیلی ( خشم ِ ،عشق ، انتقام ، غرور ) بخواهید به صحنه رینگ زندگی برگردید ، داور این مسابقه یعنی صاحب هستی ، دوباره بهتون فرصت میدهد...امثال من  هم بهترین کاری که بتوانند این وسط بکنند این نیست که شما درد نکشید بلکه اینست که  که درد زایمان  روحی شما را برسونند به یک تولد جدید و نتیجه دار...وگرنه هر دردی منجر به تولد نمیشود.
                                         باید نشست و از شکستها و افسردگیها  پرسید که پیامشان به ما چیست.
لندن- نیمه شب  ? شهریور
 - ?? آگوست-

 
 
 

نوشته شده در دوشنبه 87/6/4ساعت 5:22 صبح توسط دکتر علیرضا شیری نظرات ( ) | |

 ساعاتی پیش نشستم و کل برنامه اختامیه المپیک را تماشا کردم...چهره های خندان را میدیدم و حس میهن پرستی ورزشکاران را جلوی دوربین بی بی سی (و همزمان ایتالیا و امارات )  میدیدم و هم لذت میبردم هم حرص میخوردم و حتما خیلی ها مثل من چنین تجربه ای کردند
المپیک از نظر روانشناسی  نکات جالبی دارد که برای بازیهای المپیک 2012 لندن به تیم کشورمان کمک کند.
مدیریت انگیزه MOTIVATION  Mnagement : بازیکنان باید انگیزه رقابت داشته باشند. بهترین آرکتایپی  Archetype که این جاه طلبی را به افراد میدهد تا برای اول شدن تلاش کنند ، ژئوس zeus میباشد. زئوس همان آرکتایپی هست که اگر در فردی غالب باشد باعث میشود او سعی کند عرضه های خود را چنان نشان دهد که همه به قابل بودن او اعتراف کنند. این افراد در کودکی نفر اولند در یارکشی بازیهای گروهی ، مبصرند در کلاس ، ارشد یگانند در خدمت سربازی ، کارمندان لایقی هستند که با کار خوب و برقراری ارتباطات با حوزه های بدردبخور در اداره یا کارخانه یا...سریعا به مراتب بالاتر ارتقا می یابند. بهترین نمود این کهن الگو در مسابقات ورزشی تمایل شدید فرد با اول شدن است. این همان انگیزه شدیدیست که فرد را در برابر خستگیهای تمرین ، فشار سفرهای تیمی مقاوم میکند. اما نظر من اینست که زئوس به ورزشکار انگیزه ای میدهد تا در میادین داخلی مطرح شود و معمولا در معدود افرادی باعث میشود تا در میادین جهانی ظاهر شود بنابراین باید به عوامل انگیزه بخش جدیدی پیدا کنیم تا فرد را برای رقایتهای بسیار سنگینتر جهانی انگیزه دهد
 * استفاده از تکنیکهای جدید: استفاده از Mental Image  و Big Image  برای اینکه ورزشکار ببیند به کدام سو میرود
* حس میهن پرستی : قویا محققانه معتقدم تیمهای  ایرانی در این مورد نقص دارند. منظورم این نیست که ملی پوشان ما کسورمان را دوست ندارند اما این علاقه نسبت به سایر تیمهای مطرح حاضر در المپیک ، قوی نیست. شما میتوانید بازیکنان ایلات متحده و ترکیه و روسیه را در این زمینه با بچه های خودمان مقایسه کنید و متوجه شوید که انگیزه بازیکن برای به اهتزاز آمدن پرچمش چقدر میتواند نمود داشته باشد. از نحوه حمل پرچم یا نمادهای ملی میتوان فهمید چقدر فرد به ملیت خود مفتخر است و این موضوع البته منحصر به میادین ورزشی ما نیست ، برخورد مامورین فرودگاهی اکثر کشورهای دنیا با ایرانی ها به نحویست که ما را به  داشتن پاسپورت قهوی ای ایران  ، مفتخر نمیکند. در این بین نگاه دوربینهای خبری دنیا به ما نیز مشوب به مسائل سیاسی شده است. تحریمهای نظام مند ورزش ایران در ماههای اخیر توسط کشورهای دنیا به ویژه در فوتبال ، اعتماد به نفس ورزشکاران ما را میگیرد. خشم ایجاد شده در ما باعث استرس روانی بیشتر روی ورزشکارانمان میشود. بعضی رفتارهای عجیب مسولین ورزشی ایران را نیز باید به این لیست استرسور ها افزود مثلا عدم رویارویی با بازیکنان تیمهایی مثل اسرائیل دیگر باعث افتخار نیست. شاید این کار در 30 سال قبل تسلی مردم فلسطین بود ولی الان بیشتر یک ژست ضد منافع ایران است زیرا حتی اگر ما به دلایل خودمان اسرائیل را به رسمیت نشناسیم ، اکثر کشورهای دنیا با این قضیه سالهاست مساله ای مدارند و روابط تجاری و سیاسی و علمی مستحکمی با این رژیم دارند. من در این نگاشته قصد تحلیل سیاست دولت ایران را ندارم اما مداخله این سلیقه ها در ورزش را قویا خطرناک و استرس زا برای ورزشکارانمان میدانم.
فرض کنید شما 5 سال زحمت کشیده اید و چقدر خاک شده اید در تشک یا متحمل فشار بدنی و ورزشی و..شده اید و بعد از هزاران ساعت استرس و فشار ، وارد تیم اعزامی ایران میشوید به چین و تازه باید استرس جدیدی را هم تحمل کنید و آن ترس از قرغه کشی نیست بلکه هم گروه شدن با یک بازیکن اسرائیلی است که  شما را در هم میکوید. تازه اگر هم کناره گیری کنید باز هم کمیته المپیک به این راحتی ها دست از سر شما بر نمیدارد و ممکن است برای همیشه با عرصه های ورزشی جهانی خداحافظی کنید...ما میتوانیم بالغانه تر رفتار کنیم. مثلا بنگرید به بازیهای امسال. خطرناک ترین تهدید ایالات متحده قطعا  اژدهای زرد ، چین است زیرا سریعترین رشد اقتصادی را دارد ، جمعیت فراوان ، کلاهک اتمی ، تراز اقتصادی بالا در صدارات و واردات با آمریکا طوری که چینی ها میتوانند همه محصولات آمریکایی را ظرف یک هفته کپی برداری و تولید انبوه کنند و بازار های خود کالیفرنیا را نشانه بگیرند. چنین کشوری تهدید است یا ایران که نه قدرت اقتصادی بزرگی در دنیاست نه واقعا توان هسته ای خاصی دارد ( به جز تعدادی سانترفوژ که فقط برق مصرف میکنند و روسها حال حالا ها به ما تکنولوژی نمیدهند تا حسابی با کارت ما در برابر آمریکا امتیاز بگیرند- اما چین مناسبات خود را با آمریکا نگه میدارد و قهر نمیکند و هر روز هم آمریکا و چین علیه هم اقدامات سیاسی دارند
چین در این دو هفته به نیکی قدرت نمایی کرد با نظم و ترتیب فراوانش با امکانات محیر الغقول تکنولوژیکش با امکاناتی که به رخ دنیا کشید...دنیا وقتی میخواهد درباره کشوری قضاوت کند ، دستاوردهایش را میبیند
اتفاقا حس میهن پرستی در تماشاگران ما نیز نقص دارد ، تماشاچیان گالاتسرای به تنهایی از کل تماشاچیان تشویق کننده تیم فوتبال ایران ، عاشقانه تر تشویق میکنند و این موضوع برای شخص خود من همیشه عجیب بوده است . در همین انگلیس  چیز عجیبی دیدم در نوامبر 2007 مسابقه مشت زنی بین بوکسور انگلیسی و بوکسوری از آمریکا بود که در لاس وگاس برگزار میشد و ساعت مسابقه حدود 4 صبح لندن بود و دوستانم من را اون ساعت سحر بردند به یک کافه که نسل دوم و سوم انگلیسیهای ترک تبار حضور داشتند. کافه بزرگی بود که تقریبا هیچ جایی نداشت و من تقریبا از تشویق بوکسور انگلیسی توسط اینهمه آدم در اون موقع تو اون شرایط سخت ، شوکه شده بودم.چنین صحنه هایی باعث میشه حس کنم در کشور ما به ارزش حس میهن دوستی در توفیقات ورزشی و علمی و صنعتی باید بیشتر توجه بشود.
                  
 آمریکایی ها در ایام بعد از یازده سپتامبر همه سر در خانه هایشان پرچم آمریکا را زده بودند به دنشانه همبستگی ملی علیه دشمنانشان.

حتی حزب الله لبنان به زیبایی از این حس برای همراهی با مردمش استفاده میکند و حتما تصاویری را دیده اید که در جشن حزب الله دختران لبنانی پرچمهای لبنان را با افتخار برای سید نصر الله تکان میدادند و روی تی شرت هاشون نوشته بودند " وعدت و صدقت"
من به ندرت خانواده ای را در ایران دیده ام که در منزلش پرچم ایران باشد...حتی در ایام جنگ تحمیلی نیز چنین چیزی را یادم نمی آید و بیشتر پرچمهای مذهبی را به خاطر می آورم. یادمان باشد ما در میادین جهانی ورزش تنها پرچمی که میتوانیم حمل کنیم پرچم سه رنگ ایران است و این چنین است که بهترین تایید هستیم بر  یا ابوالفضل .
 
* اهمیت آرکتایپ آپولو : موفقیت ملی غیر از انگیزه ( ملی ، فردی )  تمرین دقیق و هدفمند نیاز دارد. کهن الگوی آپولو به فرد برنامه ریزی و هدف گذاری را هدیه میدهد. در حضور این آرکتایپ میتوانید بارها و بارها شکست بخورید ولی چشم ار هدف بر ندارید و هر بار به جای نق زدن و فرافکنی و بی مسوولیتی ،  توان خود را بهتر کنید.
* مدیریت بهتر : مدیران ورزشی باید غیر از مدارج مدیریتی ، برآیندی روانی  از سه نکته بالا داشته باشند :
ژئوس : مدیر بخواهد عرضه خود را به مردم و مسوولین کل مملکت نشان دهد ، قدرت ریسک در تصمیم گیریهای کلان مثل تغییر مربی و...داشته باشد
آپولو : برنامه ریزی دقیق و نظارت بر همه مسائل
حس میهن پرستی : مدیر واقعا ایمان داشته باشد که  فقط مهم نیست در المپیک حضور داشته باشیم...ما باید پرچم سه رنگ را با شادی فراوان برای همه جهانیان به اهتزاز در آوریم
 

* انگیزه های شخصی : ماتیاس اشتاینر که امسال طلای رقابتهای وزنه برداری را گرفت ، تصویر همسر مرحومش در اثر سرطان را در دست گرفته بود و طلایش را تقدیم به همسرش کرد. افراد میتوانند عشقها و نفرتها و انرژی های روانی خود را با مکانیسم والایش sublimation تبدیل به رشد کنند. میشد ماتیاس هم  سالها بنشیند و سوگواری کند اما  او انتخاب کرد که از دردهایش عبور کند وغصه های خود را به افتخارات بزرگی  تبدیل کرد.
در این نگاشته سعی شد تا تاثیر روانشناسی عمقی Depth psychology را بر موفقیت های کلان بررسی شود,و اهمیت دو آرکتایپ ژئوس و آپولو و مدیریت صحیح و نقش انگیزه های شخصی با مثالهای تبیین شد
به امید موفقیتهای بهتر در لندن 2012
دکتر شیری / لندن 

 
انوشه انصاری...یه پرچم افتخار
*******************************
برای مطالعه بیشتر درباره آرکتایپ زئوس و آپولو از مطالب سایت کانون مطالعاتی دانشگاه الزهرا استفاده کنید.

نوشته شده در یکشنبه 87/6/3ساعت 11:20 عصر توسط دکتر علیرضا شیری نظرات ( ) | |

از بلاگ عباس رضایی این مطلب را برداشتم

 

Arthur ashe بازیکن افسانه ای بازی های تنیس ویمبلدون به خاطر بیماری ایدز در گذشت. او در سال 1983 به هنگام یک جراحی قلب ازخون آلوده، مبتلا به ایدز شد. او از سراسر دنیا نامه های زیادی از هوادارانش دریافت می کرد. یکی از آنها پرسیده بود: چرا خداوند تو را باید برای یک چنین بیماری انتخاب کند؟

او پاسخ داد: هنگامی که در تمام جهان بیشتر از 50 میلیون کودک دارند تنیس بازی می کنند از آن میان تنها 5 میلیون نفر یاد می گیرند که تنیس بازی کنند و که از آن میان نیز فقط 500000 نفر حرفه ای می شوند که 50000 نفر از آنان به میادین مسابقات راه پیدا می کنند و از آن تعداد نیز 5000 نفر به موفقیت کامل می رسندو از میان این 5000 نفر نیز تنها، 50 نفر به مسابقات جام ویمبلدون راه می یابند و 4 نفر به نیمه نهایی و 2 نفر به فینال، وقتی من جام را در دستانم گرفته بودم هرگز از خداوند نپرسیدم چرا من؟  


نوشته شده در یکشنبه 87/5/27ساعت 1:48 صبح توسط دکتر علیرضا شیری نظرات ( ) | |

   1   2   3   4   5      >
Design By : Pichak